#سایه_پارت_231
سپس با آرامش به مبل تکیه داد و گفت :
-چرا نمیشینی ، من از اینکه مثل بچه ها فقط گریه میکنی اصلا خوشم نمیاد
نشست واز جا دستمالی ، دستمالی کند و در حالی که اشکهایش را پاک می کرد گفت :
-خب ؟
-صبح برا همین زنگ زدم که جواب ندادی .
-حالا که هستم .
-گرایش پسره چیه ؟
-نقشه کشی .
-خیلی خوبه !
عصبی گفت:
-فقط همین!....خیلی خوبه............
با بی خیالی گفت :
-فکر کردی کی به یه جوجه مهندس تازه کار، بدون پایان خدمت و سابقه کار اونم روزی چند ساعت کار می ده
-ولی تو گفتی در موردش فکر می کنی ؟.
-تمام امروز بابا و آرتین رو مخم بودن ، پس خواهشا تو دیگه شروع نکن .
-یعنی چی ؟
نیم خیز شد و گفت :
-من با تو راه میام البته به شرطی که تو هم .....
شتاب زده گفت :
-فقط نگو قید دانشگاهمو بزنم که اگه قیمه قیمم کنی اینو قبول نمی کنم .
لبخندی زد و گفت :
romangram.com | @romangram_com