#سایه_پارت_230

می خواست از کنارش رد شود که آرمین محکم مچ دستش را گرفت و گفت :

-کجا ، هنوز حرفم تموم نشده و به تو اجازه رفتن ندادم .

در حالی که سعی می کرد مچ دستش را ازاد کند آشفته وعصبی گفت :

-اینجا کلاس درس تو نیست که به اجازه ات نیاز داشته باشم .

او را محکم روی مبل نشاند گفت :

-اتفاقا برعکس تو هر جا که باشی شاگرد منی و موظفی بهم احترام بذاری.

حرص الود نالید

-احترام زورکی به چه دردت میخوره ؟!

با ارامش گفت :

-ما استادها به احترام زورکی عادت داریم .

دوباره از جا برخاست که ان جا را ترک کند که آرمین محکم وآمرانه به تندی گفت :

-گفتم بشین .

تحت تاثیر لحن قاطع کلامش بی هیچ حرکتی سرجایش ایستاد آرمین آرام گفت :

-به این زودی دوستت و فراموش کردی

بین رفتن و ماندن مردد مانده بود باز هم آرمین از نقطه ضعفش به نفع خودش استفاده می کرد . از خودش و اینهمه ضعف حالش بهم می خورد.با تن صدایی لرزان زمزمه کرد

-لعنت به تو ،همیشه از ضعفهای من به نفع خودت استفاده می کنی .

پوزخندی زد و گفت :

-همیشه همین طوره ،کسی پیروزه که از نقطه ضعف رقیبش خبر داشته باشه

-مطمئن باش که منم یه روزی نقطه ضعفتو پیدا می کنم و جواب همه توهینهات و می دم .

با سر خوشی گفت :

-منتظر اون روز هستم


romangram.com | @romangram_com