#سایه_پارت_232

-نه با این یکی کاری ندارم البته فقط تا وقتی که به قولت پایبند باشی .

-خوب پس چی ...........

-برا اون وقت زیاده ،فقط فراموش نکن که امشب چه قولی دادی ،فردا به نامزد دوستت بگو ساعت 3 بیاد دفترم البته با تمام مدارکش.

ذوق زده جیغ خفیفی کشید و گفت :

-مرسی ....مرسی آرمین ! از اینکه جلو نازنین شرمنده ام نکردی

سرش را به حالت تاسف چند بارتکان داد و گفت :

-امان از دست شما زنها که فقط خدا می دونه چه موجوداتی هستید

-چرا؟

- مگه همین تو نبودی که چند لحظه پیش اشک می ریختی و دلت می خواست سر به تن من نباشه حالا چی شد، یهویی شدم آدم خوبه ! شما زنها برا منافع شخصیتون مردها رو خر می کنید و سوارشون میشید اماهرگز فراموش نکن من ازاون مردهای ذلیل نیستم

با لبخندی سرخوش گفت :

-من غلط کنم در مورد تو همچنین فکری کنم .

آرمین با ناباوری به او خیره شد و گفت :

-برام خیلی جالبه که می بینم به خاطر دوستت از غرور خودت میگذری ، یعنی اون اینقدر برات عزیزه که حاضری خودت و اینهمه کوچیک و خوارکنی .

-اونو اندازه خانواده م دوست دارم ، نازنین تنها دوستیه که همیشه و در همه حال ، تو شادی وغم کنارم بود و هست او بارها به خاطر من از علایق خودش گذشته که فقط کنار من باشه

پوز خندی زد وگفت :

-چه جالب چه جوری اینهمه صداقتو بهت ثابت کرده

-اون همیشه آرزو داشت روانشناسی بخونه و روانشناس بشه، این یکی از آرزوهای زندگیش بود تا وقتی که شنید من عمران و انتخاب کردم و اونم قید روانشناسی رو زد تا که همیشه کنار هم باشیم

-ولی اون به خودش خیانت کرده ، وقتی به این رشته علاقه نداره ،پس چطور می خواد توش دووم بیاره

-وقتی مرد زندگیشو، تو این رشته پیدا کرد با علاقه و جدیت این رشته رو ادامه داد و حالا هم خوشحاله که بخاطر من تونسته این رشته رو انتخاب کنه و با سروش آشنا بشه .

-چرا خودتو قاطی زندگی خصوصی دیگرون می کنی فکر می کنی این مرد واقعا مناسب دوستت هست که اینهمه برای رسیدنشون به هم تلاش می کنی .

-با حسرت گفت :


romangram.com | @romangram_com