#سایه_پارت_226

-من شبیه مادر بزرگ پدریمم اون ترک بوده با مو وپوست خیلی روشن

-بچگیهات خیلی بورتر بودی .موههای طلایی که زیرنور آفتاب برق میزد با چشمهای سبزکه آدم و به یاد جنگل میانداخت

با شادی و هیجان گفت:

-چه جالب تو بچگی های منو یادت میاد ؟

با نوعی تمسخر گفت :

-آره یه دختر جیق جیقو بد عنق که با گریه هات همه رو عصبی میکردی

-اما مامانم همیشه میگه من خیلی بچه آرومی بودم

-بودی !البته تا وقتی که آرتین سر به سرت نمیذاشت

دو دل بود سوالی که از خیلی وقت پیش توی سرش وول میخورد را بپرسد یا نه نهایتا تسلیم عقلش شد وآرام پرسید

-آرمین تو لحظه ای که قرار ازدواجمونو گذاشتنو به یاد میاری ؟

پرونده توی دستشو کنار گذاشت وپیشدستی کیک را جلو کشید وگفت :

-آره اما اونوقتها اصلا قرار نبود تو نامزد من باشی !

کنجکاوانه پرسید

-منظورت چیه ؟

آرمین لحظه ای در سکوت نگاهش کرد

سایه زیر نگاهش طاقت نیاورد و دوباره پرسید

-منظورت چی بود که قرار نبود من نامزد تو بشم ،پس اونهمه اصرار.................

آرمین میان حرفش پرید وگفت :

-اصرار بابام بود،....... اون فقط می خواست تو عروسش بشی البته با هر کدوم از پسراش، فرقی نمی کرد

با ناراحتی گفت:

-فرقی نمیکرد ! پس چرا اینهمه اصرار میکرد حتما با تو ازدواج کنم


romangram.com | @romangram_com