#سایه_پارت_203
-من می گم اونشب مثل املها شده بودی،خوب می خواستی بهش بگی امل خودتی با این پیشنهادهای احمقانه ات
-نازی مساله این چیزا نیست ،من فقط می خوام بدونم چرا تو دیدگاه اون عقب افتاده ام
-شاید خواسته اعتراضشو رو لباس پوشیدنت تو خونه اعلام کنه ،به هر حال اون مرده وتو زنشی شاید دوس داره تو خونه تو رو راحت ببینه
-ما از روز اول هم قرار نبوده مثل دو تا زن وشوهر رفتار کنیم
-من که فکرم کار نمی کنه ،فقط یه گزینه دیگه می مونه و اونم اینه که بهت علاقمند شده واینجوری میخواد بهت بگه
صورتش با لبخندی تلخ باز شد وگفت :
-تو هم که من هر چه می گم می کشیش به این که اون منو دوس داره ،بابا چند بار بگم اون یکی دیگه رو میخواد
-آخه رفتارش برام خیلی عجیبه ! حالا در مورد سروش چیزی بهش گفتی ؟
- نه نشد بگم ،امشب می ریم خونه باباش ،با آقای مشایخ بهتر میشه کنار اومد ، فکر نکنم روحرف باباش هم حرفی بزنه،راستی نازی تو می دونستی باباش جزء هیت مدیره دانشگاست
نازنین نگاهش را انداخت روی جزوه اش و با بی تفاوتی گفت :
-جدی نمی دونستم!
-منم نمی دونستم ،خودش بین حرفهاش گفت :
-پس نونت حسابی رفته تو روغن ،یه پارتی کله گنده داری دیگه
-اگه باباش هم مثل خودشه ،که خیلی مشخصه ...
-استاد اومد ترجیحا خفه خون بگیر تا بعد
*********************************
به همراه نازنین ازدرب دانشگاه بیرون آمد نیما کنار در خروجی به انتظارشان ایستاده بود با دیدنش رو به نازنین گفت :
-چرا نیما اینجاست مگه قرار نبود بره مسافرت ؟
نازنین نیم نگاهی به نیما انداخت وگفت :
-چرا فردا میره
با تمسخر گفت :
romangram.com | @romangram_com