#سایه_پارت_202
-نازی لباس پوشیدن من خیلی ضایعه است؟
متعجب یک تای ابرویش را بالا داد وگفت :
-خل شدی دختر ،نکنه اول صبحی آدرنالین اعتماد به نفست افتاده پایین !
با پوزخندی تلخ گفت :
-آخه آرمین می گه من امل لباس می پوشم ،و این حرفش یکم برام سخت اومده
نازنین پقی زد زیر خنده ومیان خنده گفت :
-سایه شما تودوتا سالمید....................... ؟!
نگاه پرسشگرش را به سایه که با چهره ای گرفته وبه اخم نشسته خیره اش شده بود دوخت .دلش به حالش سوخت واز زور خنده خودش را کنترل کرد وگفت :
-حالا چی شده لباس پوشیدن تویهویی براش مهم شده !
متفکر شانه بالا انداخت وگفت :
-نمی دونم !..................
نازنین که وضعیت روحیش را درک میکرد با لودگی گفت :
-توهم چنان می زدی تو برجکش که پخش زمین شه ،آخه خنگول تو یکی از خوشگل ترین وخوشتیپ ترین دخترای دانشگاهی که همه غبطه خوشگلی و شیک پوشیت و می خور
همراه با اهی عمیق گفت :
-پس چرا اون این حرفو زد ؟
با هیجان دستش را در دست گرفت وشروع به نوازش کرد وگفت
-چه میدونم !شاید خواسته تو رو دست کم بگیره وبرا خودش کلاس بذاره
وبا نگاهی کاوشگر سرتا پایش را آنالیز کرد وادامه داد
-شایدم چون تازه از اروپا برگشته می خواد تو هم مثل غربیها لباس جذب وکوتاه بپوشی
-نه بابا اینجور آدمی نیست ،شب عروسی به خاطر لباسی که مامانش انتخاب کرده بود یه قشقرقی راه انداخت که نگو آخر سر هم مجبورم کرد تمام شب شنل رو یه لحظه ازرو شونه ام بر ندارم
نازنین خندید وگفت :
romangram.com | @romangram_com