#سایه_پارت_190
به یاد نازنین و قولی که به او داده بود افتاد ، نازنین چه قدر خوشحال و امید وار به او بود اگر بر می گشت نمی توانست هیچ کاری برای نازنین انجام دهد. قطرات گرم اشک را با پشت دست پاک کرد.او زاده شده بود که تنها فداکاری کند. تصمیم گرفت دوباره هم در برابر آرمین کوتاه بیاید. فعلا اختیار دار زندگی اش او بود .پس نباید این را هرگز فراموش می کرد که دیگر قدرت و اختیار تصمیم گیری ندارد.
لباسش را عوض کرد وبه رختخوابش رفت
******************************************
کتابهایش را روی میز گذاشت وکنار نازنین نشست ،نازنین هندزفری رااز گوشش بیرون کشید وگفت :
-دیر کردی ،داشتم نگرانت می شدم
با پوزخندی گفت :
-فک کردی آرمین سر به نیستم کرده ؟
-از این خودپسند عوضی هر کاری برمیاد
- فعلا کار تو گیر همین خودپسند عوضیه
-مگه بهش گفتی ؟
- نه، نشد که بگم ،دیشب از رو تنظیم در اومده بود
نازنین نگران رسید
-دوباره دعواتون شده ؟
-دعوا که نه ،فقط یکم گیر داد که چرا دیر کردم
-این که عالیه !
جزوه اش را باز کرد وبی حوصله گفت :
-حالت خوشه ها! این چیش خوبه ؟
-اینکه نگرانته ،نشون می ده که نسبت به تو بی احساس هم نیست
-نه بابا ،اون فقط می ترسه کسی از آشناها منو همراه نیما ببینه و فورمالیته بودن ازدواجمون لو بره
-تو چی بهش گفتی ؟
-هیچی منم مثل بچه آدم قول دادم دیگه دیر نکنم
romangram.com | @romangram_com