#سایه_پارت_184

سایه با لبخند ملیحی گفت :

-با این حساب میشه گفت شما خیلی بلند پروازید

سروش از این رک گویی سایه لبخندی زد وگفت :

- درسته ،اما ازصفر شروع کردن هرگز واهمه ای ندارم

سایه لحظه ای مکث کرد وگفت :

-اگر از صفر شروع کردن حراسی ندارید ،پس من یه فکری دارم

هر سه با هیجان به او خیره شدندوگفتند

-چه فکری ؟

نمی دانست کار درستی میکند که این پیشنهاد را که خودش هم مطمئن به انجامش نیست را میدهد یا نه! اما این تنها راهی بود که میتوانست به سروش ونازنین کمک کند .پس نگاهی به چهره مشتاق هر سه انداخت ورو به سروش گفت :

- پدر شوهر من صاحب شرکت ساخت وساز مشایخه ،من می تونم ازش خواهش کنم که سروش رو توی شرکتشون استخدام کنند

نیما که از واژه( پدر شوهر ) اصلا خوشش نیامد بود رو به سایه می خواست حرفی بزند که نازنین قبل از او به سایه گفت

-یعنی با پاره وقتی سروش مشکلی ندارن

-نمی دونم نازنین ،در واقع من اصلا از شرکتشون وشرایط استخدامیشون هیچ اطلاعی ندارم

نازنین با نگرانی دوباره گفت :

-فکر می کنی اونا قبول کنن که سروش نیمه وقت براشون کار کنه ؟

-باید ازآقای مشایخ خواهش کنم ،چون می دونم که برای استخدام مهندسین شرکتشون خیلی سخت می گیرن ،ولی آقای مشایخ خیلی مهربون وبامحبته ،فکر نکنم خواهشم رو رد کنه

نیما رو به سایه گفت :

-نه سایه فکر نکنم نیازی باشه تو از اونها خواهش کنی هیچ دلم نمی خوادبه خاطر سروش جلو اون خونواده کوچیک بشی

سروش با لحنی در مانده گفت:

-منم راضی نیستم به خاطر من به کسی التماس کنید.....

-آقای مشایخ آدم منطقی و خوبیه اون اصلا مث این پولدارای تازه به دوران رسیده نیس،تازه اون همه ی سعیشو می کنه تا با من راحت و صمیمی باشه....!


romangram.com | @romangram_com