#سایه_پارت_183
-نه فقط دلم نمی خواد دیر وقت برم خونه وچهره نکرشو ببینم
-یه بهونه ای بچین وبیا خونه بابات
-دلم که می خواد اونم از خداشه ،ولی می ترسم مامانم شک کنه ،خصوصا حالا که خیالش از بابت منو زندگیم راحت شده
-شرمنده ولی سروش عصر کار داره وگفت قرارو برا شب بذاریم
-پس باید یه کاری کنم که تا قبل از رسیدن اون خونه باشم
************************
همراه نیما ونازنین وارد رستوران محل قرارشان شد. نگاهش را برای یافتن سروش روی افراد حاضر در رستوران چرخاند نازنین درحالی که لبه آستینش را می کشید با هیجان خاصی گفت :
-اونهاش سایه ،اونجا نشسته !
سروش پسری بلند قد با چهره ای گندمگون وچشمان درشت قهوه ای وریش سیبیل پرفسوری که به جذابیت صورتش می افزود؛بود .هرسه به طرف میز رزرو شده توسط سروش رفتند
سروش با دیدن نیما به همراه نازنین و سایه کمی جاخورد ولی به روی خودش نیاورد وبا برخورد گرم و صمیمی با هر سه احوالپرسی کردو آنها را دعوت به نشستن کرد.پس از گفتگو سر مسائل مختلف بالاخره نیما موضوع صحبت را به بحث اصلی کشاند و از سروش پرسید:
-خود شما برنامه خاصی برای کار داری؟
سروش لبخند تلخی زد و گفت:
-تا حالا کلی دنبال کار گشتم ولی یا پایان خدمت می خوان یا با پاره وقت کار کردن مشکل دارن.
سایه پرسید:
-مگه تا ساعت چند سر پستی؟
-تا پایان وقت اداری شهرداری ،حدودا ساعت سه میشه
نیما نیم نگاهی به سایه انداخت ودوباره نگاهش را به سروش دوخت و گفت:
-نمی تونید بعد از تموم شدن سربازیتون توی شهرداری استخدام بشید ؟
-فعلا سایت استخدامی شهرداری بسته است ،اما با طایفه کشی هایی که امروزه تو دستگاههای اداری ما رواج داره استخدام شدن توی ارگان دولتی کلی مکافات داره ،یا باید یه بابای پولدار داشته باشی یا یه پارتی کله گنده که من هردو شو ندارم .
نفسی تازه کرد وادامه داد
-از اینا گذشته خودمم به کارهای اداری هیچ علاقه ای ندارم ،من معیارهای خاص خودم و برا زندگی دارم که دلم نمی خواد یه جا محدود بشم تو کارهای دولتی هیچ جای پیشرفتی نیست وتمام عمرت تنها از این اتاق به اون اتاق ترفیع می گیری
romangram.com | @romangram_com