#سایه_پارت_181
بی توجه به او به حالت دو از کلاس دور شد .
روی اولین نیمکت نشست و شروع به گریستن کرد چرا آرمین به خودش اجازه میداد او را اینقدر اذیت کند.
با اینکه وسایلش هنوز در کلاس بود ولی قصد برگشتن به کلاس را نداشت همانجا نشست تا که مطمئن شود وقت کلاس آرمین تمام شده ،سپس ازجابرخاست و به طرف کلاس رفت آرمین رفته بود و تنها تعدادی از بچه ها هنوز در کلاس بودند وسایلش را برداشت ستایش با نگرانی نگاهش کردوگفت :
-سایه کجابودی نگرانت شدم
-حالم خوش نبود بیرون موندم هوا بخورم ،استاد چیزی نگفت ؟
-چرابرات غیبت رد کرد گفت بهت بگیم در جریان باشی
با خشم دندانهایش را بر هم فشرد و گفت :
-باشه ،ایراد نداره
سایه فکر کنم این سومین جلسه ای باشه که غیبت خوردی ،اون خیلی سختگیره و ممکنه حذفت کنه
نفس عمیقی کشید وگفت :
-حذفم کرد هم به درک
چی چی روبه درک ،یه ترم عقب می افتی -
با لبخندی تلخ آرام زمزمه کرد :
-و دقیقا"او به همین دلیل این کارو نمی کنه
نگاهش را به ستایش انداخت وکمی بلند تر پرسید
-من میرم کلاس زبان تو نمیای
-تو برو من یکم دیگه کاردارم ،بعدا" میام
-پس فعلا"
ساکت ومشوش کنار نازنین نشست و به روبه رویش خیره شد .نازنین با تعجب نگاهش کرد وپرسید:
-باز چی شده ؟
بدون اینکه نگاهش کند نجوا کرد
romangram.com | @romangram_com