#سایه_پارت_167
-نه ،توی نگاه پریشونت خیلی چیزا قایم شده! حالا بگوببینم چی شده
نازنین درحالی که سعی می کرد اشکهایش را کنترل کند غصه دار گفت :
-نیما با موضوع سروش بشدت مخالفت کرد . می گه اون بدرد تو نمی خوره
- آخه دلیلش چیه ؟
اشکهایش سرازیر شدند وبا گریه گفت :
-چه می دونم میگه هنوز کاروبارش مشخص نیست ونمی تونه تو رو خوشبخت کنه
-خوب بهش می گفتی اون پسر کاری وزرنگیه
-بهش گفتم ،می گه زرنگی خالی که برای تو زندگی نمی شه
-مامانت چی ،اون نتونست راضیش کنه؟
-اون که عمرا" رو حرف نیما حرف بزنه
-اما اینجوری که نمی شه ،آخه حرف حسابش چیه
-حرفش اینه که سروش سربازه وشرایط ازدواجو نداره
-می خوای من باهاش حرف بزنم
با خوشحالی دست سایه را در دستش فشرد وگفت :
-جدی این کارو می کنی
-اگه این تو رو خوشحال می کنه ،چرا که نه!
-مرسی سایه ،می دونم با تاثیری که تو روی نیما داری حتما می تونی راضیش کنی ،قسم میخورم اگه موافقت کرد ،حتما حتما یه جائی برات جبرانش می کنم
سایه از ذوق زدگی نازنین لبخندی زد وگفت :
-یعنی اینهمه سروش و دوس داری!
آهی کشید وگفت :
-تو که عاشق نیستی که حس یه عاشق و درک کنی
romangram.com | @romangram_com