#سرآغاز_یک_فرجام_پارت_345


- طناز، می‌گم من یه مقدار پول داخل حسابم دارم. اگه بخوای می‌تونم بدم بهت.

نگاهش کردم و با لبخند گفتم:

- مرسی. ولی… فکر نکنم با پول تو هم، اون پول کامل جمع بشه.

نگاهم کردن و نازی باز گفت:

- پس… می‌خوای چی‌کار کنی؟

گردنم تیر کشید. در حالی که می‌گفتم:

- نمی‌دونم.

گردنم رو هم گرفتم. نازی عصبی گفت:

- تو دیوونه‌‌ای دختر. گردنت باید قطع بشه تا به فکر دکتر رفتن، بیفتی؟

سری تکون دادم که گفت:

- همین فردا از این دکتر جدیده برات نوبت می‌گیرم.

با تعجب نگاهش کردم و پرسیدم:

- دکتر جدید؟ کی؟ کجاست؟

نازی نگاهی به مریم انداخت که سرش داخل موبایلش بود و گفت:

- نمی‌دونم کیه؛ ولی می‌دونم دکتر ارتوپده. و در ضمن چند روز پیش اسباب‌کشی داشت که تو نبودی.

سری تکون دادم که مریم سرش رو از موبایلش بیرون آورد و اضافه کرد:

- اومده به جای پسر دکتر سهراب‌پور که تشریف بردن خارج.

آهانی گفتم و نازی آهی کشید. مریم چپ‌چپ بهش نگاه کرد و من خندیدم. مریم نگاهی بهم انداخت و گفت:


romangram.com | @romangram_com