#سرآغاز_یک_فرجام_پارت_299


سری تکون داد و گفت:

- آهان.

و سرش رو انداخت پایین و آروم زمزمه کرد:

- خب.

با لبخند دستاش رو گرفتم و گفتم:

- آخر هفته دارن میان.

سری تکون داد؛ اما یهو بلند گفت:

- چی؟

با تعجب بهش نگاه کردم که اعتراض کرد:

- نه طناز خواهش می‌کنم. الان خیلی زوده.

سری تکون دادم و مطمئن گفتم:

- زود یعنی چی؟ طرلان تو دیگه بزرگ شدی. خواستگار داری. من که نمی‌تونم دَر رو روی خواستگار ببندم، می‌تونم؟

دستی داخل موهاش کشید و گفت:

- من نمیگم ببند یا نبند. من میگم باید قبلش با من هماهنگ می‌کردی.

سری تکون دادم و گفتم:

- خب الان کردم دیگه.

چپ‌چپ نگاهم کرد و گفت:

- این بعدشه نه قبلش.


romangram.com | @romangram_com