#سرآغاز_یک_فرجام_پارت_296
- راستش میخواستم چند تا سؤال ازت بپرسم.
نگاهم کرد و پرسید:
- شما کی هستید؟
لبخندی زدم و گفتم:
- اسمم طنازه.
دستم رو جلوش گرفتم که نیم نگاهی بهش انداخت و کاری نکرد که نشستم روی صندلی کنار تخت و گفتم:
- و اسم تو؟
نگاهم کرد و چیزی نگفت. مادرش اسمش رو گفته بود؛ اما فراموش کرده بودم. نگاهی به بالای سرش که مشخصات مریض بود نگاه کردم و گفتم:
- آهان اونجا نوشته. آرزو خانوم.
بیتفاوت نگاهم کرد و گفت:
- با من چیکار داری؟
لبخندی زدم و گفتم:
- هیچی. من فقط خواستم ازت سوال بپرسم.
پوفی کرد و گفت:
- خانوم برو بیرون که حوصله ندارم.
سری به معنای نه تکون دادم که کلافه شد و گفت:
- بپرس.
لبخندی زدم و گفتم:
- پدر و مادرت رو چقدر دوست داری؟
romangram.com | @romangram_com