#سرآغاز_یک_فرجام_پارت_286
سری تکون دادم و با مکث گفتم:
- خب. راستش من میخوام در مورد یکی از دوستای کیوان بیشتر بدونم. همین.
نفس راحتی کشیدم که مریم زمزمه کرد:
- دوستش؟
نازی هم با ابروی بالا رفته، پرسید:
- اونوقت چرا؟
کلافه گفتم:
-ای بابا چقدر سوال میپرسید. یا آره یا نه.
شیدا سری تکون داد و گفت:
- فارغ از همهچیز، غذا رو نمیتونم رد کنم.
لبخندی زدم که مریم گفت:
- آقا منم موافقم.
بعد با هیجان ادامه داد:
- عین اون فیلمه که عشق من داخلش با دوستاش رفتن رستوران و بعدش دخترا رو یواشکی تعقیب کردن و…
نازی نذاشت ادامه بده و گفت:
- ببینم نکنه محسن صانعی رو میگی.
بلافاصله چشمای مریم شکل قلب شد و گفت:
- آره. خودشه.
شیدا آروم لب زد:
romangram.com | @romangram_com