#سرآغاز_یک_فرجام_پارت_266

- تو از کجا فهمیدی من چی میگم؟

بازم داشت به اطراف نگاه می‌کرد و در همون حال گفت:

- خب قطعا با اون دستمال که به خاطر پرحرفیت انداختم داخل دهنت و با توجه به سابقه خرابت، نمی‌تونستی چیز خوبی گفته باشی.

پشت چشمی نازک کردم و چشمم افتاد به گیلاس‌ها. با کیفم محکم کوبیدم به بازوی کیوان که آخی گفت و برگشت و با خشم گفت:

- باز چته؟

اخم کردم و جواب دادم:

- بی‌شعور، چرا برداشتی؟

بعدم تهدید کردم:

- می‌خوای به خاله بگم از خجالتت در بیاد؟

گیج نگاهم کرد و گفت:

- چی میگی؟ چی‌کار کردم مگه؟

با حرص گفتم:

- دیگه باید چی‌کار می‌کردی؟

بازم گیج نگاهم کرد که گفتم:

- این چیه؟

و به گیلاس اشاره کردم. که بی‌حرف نگاهم کرد. عصبی از سکوتش گفتم:

- چته؟ طلبکارم شدی؟

پوفی کرد و گفت:

- حدس می‌زنی این چی باشه؟

romangram.com | @romangram_com