#سرآغاز_یک_فرجام_پارت_257


- بکش طناز.

لبخندی زدم و گفتم:

- باشه.

نشست و نگاهم کرد و گفت:

- چیزی شده؟ کیوان اذیتت کرده؟

سری تکون دادم و جواب دادم:

- نه بابا. جرئت نداره.

با خنده، سری تکون داد. برام غذا کشید، گذاشت جلوم و داد زد:

- کیوان! بیا غذا.

کیوان هم از داخل اتاقش داد زد:

- اومدم.

و چند ثانیه بعد از اتاقش بیرون اومد. خاله نگاهی به میز انداخت و گفت:

-ای وای! دوغ یادم رفت.

سری تکون دادم و کیوان نشست سر میز و رو به من گفت:

- چته؟

نیم نگاهی بهش انداختم و گفتم:

- به پَروپای من نپیچ که اصلا حوصله ندارم.

چپ چپ نگاهم کرد و گفت:


romangram.com | @romangram_com