#سرآغاز_یک_فرجام_پارت_254

- دنبال من؟

سرش رو به نشانه تایید تکون داد که پرسیدم:

- کی بود؟

شونه‌‌ای بالا انداخت و گفت:

- نمی‌دونم.

اخمم پررنگ شد و باز گفتم:

- یعنی هیچ پیغامی نداد که بهم بگی؟

لبخند گنده‌‌ای زد و گفت:

- چرا!

سری تکون دادم و در حالی که چپ‌چپ نگاهش می‌کردم، گفتم:

- پس چرا چیزی نمیگی؟

خندید و گفت:

- دلم خواست.

چیزی نگفتم و سرم رو برگردوندم که ادامه داد:

- حالا قهر نکن. گفت رهنماست و زنش خیلی مشتاق که ببینتت و خواهش کرد که بری بخش مغز و اعصاب.

سری تکون دادم و لبخندی زدم و رو به هدیه گفتم:

- ممنون.

رفتم سمت آسانسور. وارد که شدم، دستم رفت سمت دکمه و شماره طبقه اما یهو به خودم اومدم و یادم اومد که دارم می‌رم کدوم طبقه. خواستم برگردم؛ اما مردی که داخل آسانسور بود با صدای بلند، گفت:

- خانوم. چرا دکمه رو نمی‌زنید؟ این‌جوری حرکت نمی‌کنه.

romangram.com | @romangram_com