#سرآغاز_یک_فرجام_پارت_244

لبخند کجی زدم و گفتم:

- دم شیر؟ این که دم گربه هم نبود.

نفس عمیقی کشید و گفت:

- وای که تو چقدر خونسردی. حالا می‌خوای چی‌کار کنی؟

سری تکون دادم و پرسیدم:

- چی رو چی‌کار کنم؟

نگاهم کرد و حرصی گفت:

- هزینه درمان زن همین مرده رو.

اهانی گفتم و ازش پرسیدم:

- ببینم. چند میشه مگه؟

نگاهم کرد و گفت:

- چند لحظه صبر کن.

و تندتند یه چیزایی رو داخل کامپیوترش زد. بعد از چند ثانیه، متعجب سرش رو بلند کرد. سرش بین من و مانیتور در حال گردش بود. با اخم نگاهش کردم و گفتم:

- چیه؟

با تعجب نگاهم کرد و گفت:

- تو واقعا این‌همه پول داری؟

پشت‌چشمی براش نازک کردم و گفتم:

- پس چی فکر کردی؟

صداش رو کمی بلند کرد و گفت:

romangram.com | @romangram_com