#سرآغاز_یک_فرجام_پارت_226

چهار نفری داشتیم فیلم می‌دیدیم که یهو تیام گفت:

- راستی مامان.

همه نگاهش کردیم که گفت:

- امروز آقای ساعدی برات یه نامه داد.

با تعجب گفتم:

- برای من؟

صیام هم هول، گفت:

- آره، تازه نامه رو داد به من.

تیام پرسید:

- الان این مهم بود که نامه رو دست کی داده؟

صیام با لجبازی گفت:

- آره مهمه!

بعد هم با هیجان ادامه داد:

- تازه خیلیم با من مهربون شده.

پرسیدم:

- چطور؟

نگاهم کرد و در حالی که دستاش رو توی هوا تکون می‌داد، گفت:

- دیروز با یکی از بچه‌ها دعوا کردم، رفتیم دفتر؛ اما آقای ساعدی چیزی بهم نگفت، تنبیه هم نشدم.

چشمم رو باریک کردم و با لحن مچ‌گیرانه‌‌ای، پرسیدم:

romangram.com | @romangram_com