#سرآغاز_یک_فرجام_پارت_189
بازم با حرص گفت:
- آخه خنگ خدا، مگه هر گردی گردوئه؟
سری تکون دادم و گفتم:
- حالا بالاخره چی شد؟ گردو کیه؟
موبایلم رو آورد بالا و گفت:
- گردو اینه.
بعدم نگاهی به موبایل کرد و ادامه داد:
- اما اینقدر لفتش دادی که قطع شد.
سری تکون دادم و موبایل رو گرفتم که باز زنگ خورد. بدون نگاه کردن به شماره سریع جواب دادم:
- الو.
- سلام طناز! بیا دم در.
با تعجب اسمش رو زمزمه کردم:
- کیوان.
اونم گفت:
- خودشم.
بعدم باز تکرار کرد:
- بیا جلوی در. سرده هوا.
با تعجب گفتم:
romangram.com | @romangram_com