#سرآغاز_یک_فرجام_پارت_188

- اصلا ببینم، مگه شما همین دو روز پیش با کیوان نرفتید استخر؟

تیام گفت:

- چرا ولی بازم می‌خوایم.

سری تکون دادم و گفتم:

- گفتم که نمیشه، هوا سرده.

صیام هم با مظلوم‌نمایی گفت:

- مامانی، بذار دیگه.

تیام هم ادامه داد:

- آره مامان اگه بذاری بریم، قول می‌دیم قبل از این‌که بیایم بیرون موهامون رو کاملا خشک کنیم.

سری تکون دادم، لبخند زدم و گفتم:

- باشه. فقط یادتون نره چه قولی دادید.

سری تکون دادن و با خوش‌حالی باز مشغول شدن. رفتم بیرون و وارد ساختمون شدم. همین که در رو باز کردم، نازنین اومد سمتم و با حرص گفت:

- بیا بگیر این یارو خودش رو کشت.

با تعجب نگاهی به اطراف کردم و پرسیدم:

- کیوان؟ کو کیوان؟

نگاهم کرد و چشمای سبزش رو درشت کرد و گفت:

- من کِی اسم این پسره رو آوردم؟

با گیجی گفتم:

- تو همین الان نگفتی یارو؟

romangram.com | @romangram_com