#سرآغاز_یک_فرجام_پارت_176
- آره آریان. خبری ازش نداری؟
نگاهش کردم و با افسوس گفتم:
- نه. سالهاست خبری از آریان ندارم؛ اما با شیدا چند باری تلفنی صحبت کردم که خیلی هم مکالمه طولانی نبود.
نازی مشتاقانه پرسید:
- اوضاع شیدا چطوره؟
لبخندی زدم و جواب دادم:
- ظاهرا خوبه. دلم براش تنگ شده.
نازی سری تکون داد و مریم آهی کشید و گفت:
ولی حیف شد.
بعدم ادامه داد:
- ببینم نظرت در مورد اردشیرخان چیه؟
با به یاد آوردن چشمهای جدی اردشیرخان با تعجب نگاهش کردم که گفت:
- چیه؟ چرا اینجوری نگاهم میکنی؟
نازی زد داخل پیشونیش و گفت:
- ای وای!
بعد هم رو به مریم پرسید:
- ببینم مریم. تو تا حالا اردشیرخان رو دیدی؟
مریم گیج گفت:
- نه.
romangram.com | @romangram_com