#سرآغاز_یک_فرجام_پارت_162

و رو به طرلان گفتم:

- کدوم مرحله‌‌ای، طرلان؟

سرش رو خاروند و گفت:

- نمی‌دونم چقدر باید بذارمش داخل مایکروفر.

نگاهش کردم و گفتم:

- فعلا باید بریزیمش داخل قالب.

سری تکون داد و قالب رو آورد که مواد کیک رو به زور از صیام گرفتیم و داخل قالب ریختیم. خواستم بذارمش داخل مایکروفر که طرلان گفت:

- یه چند دقیقه صبر کن.

و دوید بیرون از آشپزخونه. منتظر ایستادم، نگاهی به بچه‌ها کردم و رو به تیام با خنده گفتم:

- مامان جان! تو با دست‌هات کیک درست کردی یا با موهات.

خندید و دستی داخل موهاش کرد که صیام با تعجب گفت:

- مامان مگه می‌شه با موها هم کیک درست کرد؟

خندیدم و گفتم:

- نه؛ من منظورم این بود که به جای دستاش که باید پر از آرد باشه، موهاش پر از آرد شده.

صیام آروم گفت:

- با این‌که نفهمیدم؛ ولی ممنون از توضیحتون.

خندیدم که طرلان با موبایلش داخل آشپزخونه اومد. کلاه‌های آشپزی رو از روی میز برداشت و یکیش رو گرفت سمتم و یکیش رو هم خودش کرد سرش. رو بهش با تعجب پرسیدم:

- این دیگه چیه؟

اونم در حالی که کلاه رو می‌پوشید، گفت:

romangram.com | @romangram_com