#سرآغاز_یک_فرجام_پارت_155


جوابش رو دادم:

- ممنون. خوبم.

کمی مکث کرد و گفت:

- ببین سریع میرم سر اصل مطلب. میگم تو نمی‌خوای بیای خونه من رو مرتب کنی؟

خندیدم و گفتم:

- پسر خاله پررویِ من، تو نمی‌خوای بچه‌های من رو ببری استخر؟

اونم جواب داد:

- چرا می‌برم ولی امروز نه. حالا تو فردا میای؟

چیزی نگفتم که ناله کرد:

- به جان خودم اینجا دِگَر جای زیندَگانی کردن، نَمی‌باشد.

خندیدم و گفتم:

- باشه بابا، میام.

اونم با خنده گفت:

- خیلی مردی طناز.

منم سری تکون دادم و با لبخند گفتم:

- می‌دونم.

خندید و ادامه داد:

- حالا برای جایزه‌‌ت، صبح هم ماشینت رو سالم بهت تحویل میدم.


romangram.com | @romangram_com