#سرآغاز_یک_فرجام_پارت_147


سریع در هال باز شد. طرلان دوید بیرون و گفت:

- بله.

کیوان با حرص لیوان رو داد دستش و گفت:

- این رو بریز داخل حلقش. داره از حال میره.

طرلان نگاهی به من کرد. زد توی صورتش، نشست کنارم روی زمین و گفت:

- طناز! چرا رنگ به رو نداری تو؟ چرا من نفهمیدم. بخور!

و کم‌کم به خوردم داد. یه‌کم که خوردم، دستش رو پس زدم و زمزمه کردم:

- دیگه نه.

بلند شد و گفت:

- بلند شو بیا داخل.

جوابش رو ندادم که کیوان پوفی کرد و گفت:

- تو برو؛ ما الان میایم.

طرلان نگاهی به من کرد و با اعتراض گفت:

- هوا سرده کیوان. سرما می‌خوره.

کیوان هم ایستاد و گفت:

- برو داخل طرلان جان.

طرلان سری تکون داد و با نارضایتی داخل خونه رفت. کیوان نگاهم کرد و گفت:

- چه خبر بوده اینجا؟


romangram.com | @romangram_com