#سرآغاز_یک_فرجام_پارت_125


- من برات اینجا رو مرتب می‌کنم.

با تعجب نگاهم کرد و گفت:

- جون من؟

با لبخند جواب دادم:

- جون تو.

خندید و گفت:

- بابا طناز ایول داری تو.

خندیدم و گفتم:

- ولی شرط داره!

با تعجب گفت:

- چه شرطی؟

نگاهش کردم و گفتم:

- بچه‌هام رو ببری استخر.

نگاهم کرد و با خنده گفت:

- حله بابا.

خندیدم که فنجونش رو برداشت و می‌خواست سر بکشه که با لبخند مرموزی گفتم:

- راستی ممنون بابت نونی که شنبه گرفته بودی.

سرفه محکمی زد و سعی کرد که چایی از توی دهنش نریزه بیرون. با لبخند مرموزی به حالت‌هاش نگاه کردم که تنها گفت:


romangram.com | @romangram_com