#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_511


ایرج پوزخندبدی زد:هیچوقت نمیفهمی چی برام مهمه.

اراد پشت به ایرج ایساد و دود سیگارش رافوت کرد:به فکر من نباش.من کارمو بلدم

_کارتو بلدی.بلدنیستی عاشق کی باشی این همه دختر برات ضعف میرفتن اخرش برای کی خودتو داری داغون میکنی

_هیچکس نمیتونه اراد وداغون کنه من بدجوری پشیمونشون میکنم
زیر لب گفت:بدجوری


ایرج به داخل خانه برگشت و اراد با هرلحظه ای که به تارا ودانیال فکرمیکرد پک محکم تری به سیگارش میزد.فکر انتقام از مردیکه بهانه ی هفت سال نفس کشیدنش را از او گرفته بود ذهنش را حصار کرد.


romangram.com | @romangram_com