#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_510

صدای ایرج کمی فروکش کرد:جنده

آراد سیگاری روشن کرد و توی تراس رفت.

فکراینکه مردی به جزخودش تارا را لمس کند به جنونش میکشید

ایرج پشت سرش ایستادو گفت:آرادمیخوام بدونی منتظرم یه بار فقط یه بار دیگه اون مادر جنده رو ببینم تخم بابام نیستم اگه یه جای سالم توبدنش بذارم به زر زرای توام اهمیت نمیدم.پسره ی نفهم.

آراد باخشونت بیشتری به سیگارش پک زد

ایرج با طعنه گفت:دختر برات قحط بود دیگه.نه؟قحط بود که.....

آراد سمت ایرج برگشت و وسط حرفش پرید:قضیه ی تارا به من مربوطه.مطمئن باش گیرش میارم و خودم درستش میکنم قضیه جنسام به من بسپر همه چیز و خودم مثه اولش میکنم.

romangram.com | @romangram_com