#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_512
رومبل دراز کشیدم و چشمامو بستم.نمیدونم چقدر گذشت که با صدای زنگ تلفن از جا پریدم بیرون رفتم در اتاق دانیالو زدم
ـ دانیال تلفنتون زنگ میخوره،اونم ازجاش پاشد و رو تخت نشست. به موهای قشنگو بهم ریختش نگاه کردم بلندشد رفت
بیرون با دیدن شماره اخم کمرنگی کردو برداشت بی خیال دوباره رو مبل ولو شدم
ـ سلام فروزان
شاخکام فعال شد و زیر چشمی به دانیال نگاه کردم
romangram.com | @romangram_com