#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_462

یه طوری حرف می زنه انگار من اضافی ام و خودشو کشته تا آدم حسابم نکنه.
با دست اشکمو که جلوی دیدمو تار کرده بود پاک کردم
-پس بهتره از این به بعدم بخوای چون من دیگه با تو بهشتم نمیام
-نیای هم به زور می برمت چون تو فقط مال منی
با این حرفش کنترلمو از دست دادم سمتش برگشتم و با صدای بلند و هق هق گفتم: زندگی من به تو مربوط نیست, وقتی تو اوج بدبختی بودم ولم کردی رفتی,یعنی به تو مربوط نیست منه احمق له له میزدم برای یه نگاهت و تو بی تفاوت ولم کردی رفتی یعنی به تو مربوط نیست وقتی اون همه به پات افتادم و التماست کردم ولی تو رفتی یعنی به تو مربوط نیست اون وقت که خواستم باشی نبودی لعنتی اون همه التماس من دل سنگم آب میکرد ولی تو حتی خم به ابرو نیاوردی ,با حرفام دانیال هرلحظه کلافه تر میشد , مدام نفس عمیق می کشید و دست می کشید تو موهاش بازم با صدای آرومی گفت: برای من خیلی سخت بود.
فین فینی کردم و آب دهنمو قورت دادم و اشکامو پاک کردم
-اگه سخت بود دو ماه تموم بی خیال من ول ول نمی گشتی



عجب رویی داره این! من کی مال تو شدم که خبر ندارم؟ از نقشه شماره دو پیش رفتم , حرفی که تو فکرم بود نمیدونستم بگم یا نه. سینمو صاف کردم هرچند میترسیدم



romangram.com | @romangram_com