#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_461
اشک صورتمو خیس کرد، حتی برای دانیال به اندازه یه عذرخواهی که کمترین حقم در مقابل حرفاش بود ارزش ندارم.
با صدای آرومی گفت:دیگه خیلی داری بزرگش میکنی، من فکر کردم...
پریدم بین حرفش
- لازم نکرده الان فکر کنی، اون زمان که باید فکر میکردی نکردی، اون زمان که باید خیلی حرفارو میزدی نزدی، اون زمان که من از همه دنیا پناه آوردم به یکی مثل تو باید به بعد فکر میکردی که نکردی، اون موقع خیلی چیزا باید میگفتی که نگفتی، تو منو خورد کردی دانیال ولی حتی الانم نمیفهمی با روح من چیکار کردی، اون زمان که گفتم دوست دارم گفتی مهم نیست، اون زمان که گفتم پسر رئیسمون میخوادم جای اینکه نزاری برگردم گفتی تا حالا چند بار هم خوابش شدی
-فکر نکن فقط خودت سختی کشیدی , از اون روز به بعد حتی یه شبم خواب راحت نداشتم . همین فکر که پیش اون پسره ی لعنتی و نمیتونم پیدات کنم برای دیوونه کردنم کافی بود. آره من پست زدم. ولت کردم. میخواستم فراموش کنم هرچیزی که به تو ربط داره ولی نشد, خواستم ولی نشد.
romangram.com | @romangram_com