#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_458
تو دلم قنج رفت ولی منم طرفش برگشتم مثل ببر زخمی نگاهم میکرد, سینمو صاف کردم
-جهنم نبود تو برام جهنمش کردی
با تخسی گفت: اون پسره برام جهنمش کرده بود.
حسادت دانیال عجیب حس لذت بهم میداد. آراد بدبخت اصلا کاری به کارم نداشت. تازه هر وقتم بخاطر گندکاری هام ایرج می خواست بکشم آراد نجاتم میداد. برای این که بیشتر حالشو جا بیارم گفتم: اون حداقل مثل بعضی ها احساساتمو خورد نمیکرد.
یاد وقتایی افتادم که آراد ضایم میکرد, ببین بخاطر اعتراف دانیال به چه دروغایی وادار شدم.
دانیال پوزخند بدی زد و با لحنی بدتر از اون پوزخندش گفت: تا دیروز که بخاطر این که باهاش ازدواج نکنی به دست و پای من افتاده بودی , الان شده فرشته ی پاک و معصوم
romangram.com | @romangram_com