#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_459



دندونامو رو هم ساییدم. خیلی بهم برخورد وقتی دانیال عشقی که بهش داشتم و منت کشی مو حتی اون روز که اونطوری التماسش کردمو اینطوری بی شرمانه به روم می‌آورد.
ابروهامو تو هم کشیدم با همون پوزخند جوابشو دادم, تو چشماش که قرمز بود خیره شدم و شمرده شمرده گفتم: اتفاقا من میخوام باهاش ازدواج کنم, آراد میتونه منو خوشبخت کنه. یهو دانیال زد رو ترمز, زل زدم به آویز ماشینش , منتهی قلبم داشت تو دهنم می اومد. یقمو محکم کشید , از چشماش خشم می بارید به معنای واقعی داشتم سنکوب میکردم. طوری یقمو گرفته بود که دستش اصلا بهم نمیخورد, روم خم شد و داد زد: آراد غلط کرده با تو... تو ...اضافه خوردی حتی به اون فکر کنی. کشید عقب . قلبم محکم به سینم میکوبید, این دیگه چه آدم پررو و خودخواهیه با این که خیلی ترسیده بودم ولی خودمو جمع وجور کردم , رومو برگردوندم که نگاهم به اون چشمای....



....آتیشیش نخوره ریلکس گفتم:


بحث کردن با تو فایده نداره,نگه دار می خوام پیاده شم. نمیدونم با چه جرأتی این حرفو زدم.
کلافه گفت: اون روز لعنتیو فراموش کن.
واقعا حرصم میگیره وقتی اینقدر راحت خودشو تبرئه میکنه.

romangram.com | @romangram_com