#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_457



به پنجره نگاه کردم دستمو زیر چونه م زدم: میخوام قبل از اینکه بیاد خونه برگردم.
کاملاً داشتم زر میزدم. یعنی انقدر از آراد

میترسم که حاضرم کنار جوب بخوابم ولی برنگردم. منتهی برای اذیت کردن دانیال روش خوبی بود. دقیقاً میخوام به منت کشی وادارش کنم
فکر کنم حرفم زیادی سنگین بود. به طرفم برگشت از اون وقتا بود که جرأت

نمیکردم نگاهش کنم. صدای نفسای تندشو می شنیدم. با صدای بلندی گفت:
تو‌غلط کردی. امکان نداره بزارم به اون جهنم برگردی




romangram.com | @romangram_com