#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_454


بی اختیار به اطراف نگاه کردم ،اینجا خیابون اصلی بود، مردمم مثل آدم ندیده ها بهمون خیره شده بودن. با این حال دانیالو کنار زدم و دستمو تکون دادم.


با این حال دانیالو کنار زدم و دستمو تکون دادم




_برو بابا
تا خواستم یه قدم به جلو بردارم دستم محکم کشیده شد پرت شدم طرفش خودمو جمع کردم. دانیال دستمو تو دستش گرفته بود و فشار میداد. انگار برق 220ولت بهم وصل کرده بودن. بدون اینکه نگاهم تو اون چشای لامصبش بیفته خواستم دستمو بکشم که محکم تر دستمو فشار داد، تو این سرما دستش عجیب داغ بود، انگشتام داشت داغون میشد خودمو عقب کشیدم
-ولم کن


romangram.com | @romangram_com