#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_455


چند قدمی از ماشین فاصله داشتیم بی توجه به حرفم برگشت عقب و منم دنبال خودش می کشوند. حسابی افسار پاره کرده بود بدبختی مثل آدم که راه نمی رفت، طول هر قدمش سه برابر من بود. تقریباً داشتم کنارش میدویدم انگار افسار خر دستشه اینطوری می کشه. حس میکردم دستم داره کنده میشه, بقیه عین چی داشتن نگامون میکردن




این دانیالم که آمپر چسبونده بود اصلاً حالیش نبود یکی نیست بهشون بگه مگه کار و زندگی ندارید تو مسائل خصوصی مردم دخالت می کنید، بدبختی دستاشم عین خودش گوریلی بود.

احساس میکردم انگشتام داره پودر میشه. در جلو رو باز کرد و با خشونت هولم داد داخل، بعدم درو محکم به هم کوبید . فکر کنم دیگه زیادی رو اعصابش یورتمه رفتم ولی حقشه پسره ی احمق.
داد زدم:
-

چته وحشی

romangram.com | @romangram_com