#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_453

رومو برگردوندم و بلند گفتم :خداحافظ.

بعدم قدمامو تند کردم. صدای کوبیده شدن درو شنیدم یا خدا پیاده شد.

با دو قدم بلند خودشو بهم رسوند وراهمو سد کرد. بی توجه داشتم اطرافو نگاه میکردم ،از این کارم بیشتر حرصی شد

خواستم از کنارش رد بشم که اومد روبروم وایساد و راهمو سد کرد. با حرص گفت:تارا مسخره بازی درنیار مثل آدم سوار شو.
اخمامو تو هم کشیدم و نگاهش کردم
_تو که منو جزو آدم حساب نمیکنی انتظار نداشته باش مثل آدم رفتار کنم.
صداش کاملاً جدی بود: وسط

خیابون جای قهرکردن و ناز کردن نیست سوار شو


romangram.com | @romangram_com