#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_445
اینقدر عصبانی بشه یهو سمتم پرید. قلبم محکم به سینم میکوبید عقب رفتم ، به صورتم نزدیک شد
خودمو عقب کشیدم صدای نفسای خشمگینشو میشنیدم ، انگشت اشارشو به سمتم نشونه گرفت: تارا حیف که اینجا جاش نیست وگرنه یه جوری میزدمت تا دو هفته نتونی از جات بلند شی.
بااینکه ترسیده بودم صدام بردم بالا نفسای عصبی توصورتم میخورد
_توفکرکردی من ازاون دخترای توسری خورم؟؟؟؟
romangram.com | @romangram_com