#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_434
داشتم میرفتم سمت بیمارستان زدم روترمزبدون اینکه نگاهش کنم پیاده شدم
داشت از پله ها بالا میرفت باچندتافاصله پشتش بود اصلا نمیگفت من اینجاادمم یانه بیشعور
به عقب برگشت ونگاهم کردبااخم روموبرگردوندم وارد بیمارستان شدیم روصندلی نشسته بودم بادکمه مانتوم بازی میکردم موهای
اشفته ام توصورتم ریخته بودودانیالم کنارم نشسته بودکلاازاون موقع باهم حرف نزده بودیم اونطوری خوردم میکنه تازه طلبکارم هست انگارعادت کرده به منت کشیای من احمق دکتراومد ایستادیم
_سلام پسرجان میتونی بیایی داخل
دانیال به سمتم برگشت باتحکم گفت:بشین تابرگردم وارد اتاق پزشک شد روی صندلی ولو شدم انگار داره به نوکر باباش میده"بشین تابرگردم"
romangram.com | @romangram_com