#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_433
برمیداشت انگارنه انگارکه چندلحظه پیش چطورغرورموخوردکردهرچندکه
اون همیشه خوردم میکرد رسیدیم به ماشین درجلوروبازکردم حتی نیم نگاهی هم به من ننداخت
ببینه اصلا من اومدم یانه سوارمیشم یانه منم بی ناز و عشوه سوارشدم..هه نازو عشوه برای
دانیال؟ میگن جایی نازکن که نازت خریدار داشته باشه نگاهش نمیکردم خیلی بهم برخورده بود ساکت بودم بالاخره از ویلایی ایرج
فاصله گرفتیم نفسمو بیرون دادم حالش بد بودمطمئن بودم پشت فرمون بشینه دوتامون به کشتن
میده درماشین بازکردم خودم پشت فرمون نشستم نگاه کوتاهی بهم انداخن چیزی نگفت وسوارشد
romangram.com | @romangram_com