#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_432

ملتهبش تواون سرما بی لختیار پنجه کردم تودستش ایستاد چند لحظه نگاهم کردبعدبااخم دستشو کشیدبابهت نگاهش کردم خیلی

بهم برخورد لعنت بهت تارا که اینقدربی ارادو بدبختی بازدانیال منو خورد کردبابی محلیاش پوزخندتلخی زدم وگفتم:فقط

میخواستم کمکت کنم یه قدم ازش

فاصله گرفتم خاک برسرت که گذاشتی دوباره خوردت کنه اخمای منم توهم رفت کاش میتونستم



دوسش نداشته باشم

وهمه ی بی محلیاش وجبران کنم دانیال بی تفاوت به جلو قدم

romangram.com | @romangram_com