#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_431
بااخم گفت:هیچ غلطی نمیتونه بکنه
چیزی نگفتم یه حس خوب همه وجودم گرفت جلوی لبخندم گرفتم پررو میشد زیادی بهش بخندم اروم
قدم برمیداشت سویشرتش جذب بدنش بود هیکل قشنگش حسابی نشون میداد بوی عطرگرمش توبینیم بود نگاه به من نمیکرد اصلا
به روی خودش نمی اورد دیروز چیکارکرد قدم تاسرشونش بودزیر چشمی نگاهش میکردم اونم عین
بوقلمون داشت رو برو نگاه میکردخدایش چقد این ادمو دوست دارم،،، سمت جلو راه میرفت
بدون دستمو سمت دستش بردم میخواستم کمکش کنم دست سالمشو گرفتم بالمس دست
romangram.com | @romangram_com