#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_409


برای اولین بار لب به مشروب زده بود اگه بلایی سرم میاورد چی

نفسم بیرون دادم یقینا خودم میکشتم یه وقت ارادنیاد اینجا با وحشت به قفل در نگاه کردم

بدنم هنوز میلرزید به سختی از جام بلند شدم روی تخت دراز کشیدم واقعا تاحالااین همه فشار عصبی رو تو یه روز نداشتم دستم به صورتم کشیدم از اول صبح قرارم با دانیال بعد دیدن دانیال تو تون وضعیت بعدش کتک های آراد مست کردنش خدایا چرا بدبختی های من تمامی نداره

یاد دانیال افتادم حتما الان داره درد میکشه فردا باید یه کارایی کنم شده خودم تهدید به خودکشی کنم

ولی نمیذارم آراد دانیال بلایی بیاره اگه دانیال ماجرای امشب میدید چیکار میکرد عجیب دوس داشتم بهش تکیه کنم به کسی که همه دنیام بود

تو همین فکرا بودم کم کم پلکام سنگین شد با صدایی از خواب


romangram.com | @romangram_com