#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_408

خواست دوباره سمتم بیاد با تموم توان هلش دادم تلو تلو خورد

روزمین افتاد با دو به سمت در اتاق رفتم سریع به اتاق بغلی رفتم

نفس نفس میزد با دستای لرزون درو قفل کردم پشت در نشستم



تمام صورتم از اشک عرق پر بود

چندتا نفس عمیق پی در پی کشیدم

سرم به در تکیه دادم اراد دیوونه نشده بود خدا میدونه چقد بهش فشار اومده بود

romangram.com | @romangram_com