#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_376




نه امکان نداره سر جام خشک شده بودم خدای من اون؟ به صورت خونیش نگاه کردم همه لباساش خاکی بود موهای خرمایی آشفتش نفسام تند شده بود با شنیدن صدای من آروم لای چشماشو باز کرد با تعجب بهم خیره شد چشمای عسلی زیباش سرخ شده بود به سختی زمزمه کردم
_د... دانیال تو اینجا چی کار می کنی
با اخم بهم نگاه کرد بی توجه به سوالم پرسید
_ همیشه با این وضع جلوش می گردی؟
به لباسام نگاه کردم یه سوشرت با شلوار راسته مشکی بی اختیار رو موهام دست گذاشتم با دیدن صورت خونی و زخمیش بغض بدی به گلوم چنگ انداخت. کی این بلا رو سرش آورده بی اختیار یاد اتفاقای دو روز پیش افتادم پس اینا همه نقشه ی آراد بود؟ لعنت به تو آراد بالاخره زهرتو ریختی؟ دانیال رو پاهاش زانو زده بود بی دستای بسته شدش فکمو منقبض کرد آراد با دسته بسته این کارو کرده بود؟ صورت خونیش باعث شد اشک توچشمام جمع شه دانیال به خاطر من به این روز افتاده بود
_ کی این بلا رو سرت آورده؟
فقط نگاهم کرد :سوالم جواب نداشت؟با صدایی که از ته چاه در می اومد گفتم: آرااد؟
لعنت به من که اینقدر احمقم آراد بازم از ساده لوحیم سو استفاده کرد دانیال به خاطر حماقت من این جاس؟ پاهامو دنبال خودم کشیدم و یه قدم بهش نزدیک شدم



romangram.com | @romangram_com