#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_364

حسابی گیج شده بودم دقیقا انتظار دیدن هر چیزی رو داشتم جز این صحنه فرار الان راه خوبی به نظر نمی رسید کوچه بن بست بود و من دست خالی با چهار نفر تفنگ دار. کاری از دستم برنمی اومد اخمام تو هم رفت دستمو بلند کردم. سه نفر تفنگ سمتم گرفتن یکیشون جیبامو گشت و گوشیمو برداشت و همون جا سیمکارتمو شکست دستمو محکم با طناب بستن فهمیدن این که کین خیلی برام سخت نبود ولی باز پرسیدم
_ کی هستید از طرف کی؟
_ خودت می فهمی جناب سرگرد
تو یه ماشین نشستم پس افتاده بودم پس تارا دروغ گفت؟ همدستشونه؟ پیامی که دقایق آخر اومد برام دنیا رو سرم خراب شد فهمیدم از کی بازی خوردم کنار یه عمارت وایساد. این منطقه رو خوب میشناختم لواسون در عقب باز شد
_ یالا بیا پایین





سوم شخص
فردین با عصبانیت غرید
_ راه بیفت

romangram.com | @romangram_com