#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_360
تلفن را قطع کرد
حدود 10مین طول کشید تارارو دید که از پله پایین میاید دستپاچه سو ییچ رو به سمت اراد گرفت اراد سویچ راازدستش کشید چهره ی تارا حسابی رنگ پریده شده بود به سرعت به طرف پله ها رفت اراد چندبعد از ثانیه جوری که متوجه نشود دنبالش رفت صدای تارا را از پشت در اتاقش شنید اهسته به در نزدیک شد
_موبایلم دست اراد بود همه چیو میدونه الان رفتم تو اتاقش به هزار بدبختی موبایلم پیدا کردم
اونروز که زنگ زدی از پشت در اتاق حرفای اراد شنیدم
اراد دست هایش رامشت کرده بود
چشمای مشکیش از خشم قرمز شده بود صدای لرزان تارا رو شنید:خیابون...
اگه کسی بفهمه
romangram.com | @romangram_com