#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_359

_ می تونی بری



فرهاد از اتاق بیرون رفت
آراد در کمد را باز کردموبایل تارارو بیرون اورد موبایل را گوشه ی در کمد گذاشت وسایلش را رویش گذاشت سویچ ماشین هم کنارش نفس عمیقی کشید حالا باید قدم بعدی را برمیداشت
از پله ها پایین رفت تارا روی مبل دراز کشیده بود زیر چشمی به اراد نگاه کرد اراد بی تفاوت باقدم های تندی به سمت جیاط رفت موبایلش را از جیبش بیرون اورد شماره تلفن سالن راگرفت بعداز چند لحظه تارا جواب داد
_بله
_تارا سویچم تو اتاق رودراور جامونده سریع بیارش
_به من چه خودت بیا ببرش
اراد باصدای عصبانی گفت:عجله دارم بجنب
صدای نفس عصبانی تارا رو میشنید
_خیلی خب یه لحظه صبر کن الان میارم برات

romangram.com | @romangram_com