#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_354
صدای فریاد بلندش اومد: مگه کری گفتم نمی خواد با تو حرف بزنه
خون جلو چشمامو گرفت : تارا کجاست؟
صدای بی تفاوتش آتیشم زد
_ به تو چه
رگ گردنم به شدت نبض گرفته بود
_ بی ناموس باش چی کار کردی
_ به تو ربطی نداره
دلم می خواست زیر مشت و لگد بگیرمش
_ ببین عوضی اگه یه مو از سرش کم شده باشه زندت نمی زارم
صدای پوزخند لعنتیش بیشتر رو مخم رفت
_ اجازه ی تارا دست منه هر کاری هم بخوام می کنم باش
نفسم گرفت فقط کافی بود فک کنم طرفش رفته همه بدنم از خشم می لرزید داد زدم
_ خوب اون گوشای کرتو وا کن فقط دستت بش بخوره از زیر سنگم شده لاشه پیدات می کنم و خودم می کنمت تو قبر
romangram.com | @romangram_com